X
تبلیغات
"...رفتن ها"





    "بهار خوشبختی"


آرزوی من این است ... بهار امسال برای تمام مردم این سرزمین ... این

مرز و بوم ِ دوست داشتنی و پر خاطره ، بهار خوشبختی و آزادی باشد .

درود بر هم پرسه های همیشه .. یاران موافق و همراه !!

بر آنان که قلم برایشان... تکیه گاهی ست چون استواریِ سهند و سبلان !

در اولین روزهای بهار ... برگشتم تا با شما،هم ترانه ی دوباره ای باشم

لینک مستقیم آهنگ "بهار خوشبختی" رو براتون میذارم

امیدوارم دانلود کنید و از شنیدنش لذت ببرید ..


برای دانلود آهنگ اینجا کلیک کنید!


این قلم کوچک .. برای نوشتن و ادامه دادن ، به دعای خیر شما دوستانِ

سبزم ، سخت محتاجِ ..




نفسهای بهار من... یه عمره با تو خوشبخته

داره آب میشه تو دستات.. زمستونی که سرسخته

کنار سفره ی هفت سین... دوباره با تو می شینم

همین خوبه که امسالم... بهارو باتو می بینم

دوباره لحظه ی تحویل.. چشامو اشک میگیره

ولی این بغض و دلتنگی، با لبخند تو می میمیره

نفسهای بهار من... یه عمره با تو خوشبخته

داره آب میشه تو دستات.. زمستونی که سرسخته

ادامه داده چشماتو... تنِ سبز بهار انگار

شباهت داره عطر تو... به پیچک های رو دیوار

بدون تو همه روزا... فقط یک برگ تقویمن

یه وقتایی توی رویا... بهارو خواب می بینن



                      همیشه دوستار و کوچک شما ؛ یلدا جعفری

                                                                         بهار 93

 

سه شنبه نوزدهم فروردین 1393 ساعت به قلم یلدا جعفری [ ]



آمدم... پس از دوباره های سکوت!!

سلام دوستان عزیزم... 

نوشتنِ اینکه چقدر دلم برای اینجا و تک تکتون تنگ شده بود شاید به نظر آسون

بیاد. اما این مدت دوری بدون شک بر من سخت گذشت چون همیشه... هرچند حالا که

برگشتم حامل چند خبر خوب هستم. اول اینکه بالاخره تونستم از پایان نامه

کارشناسی ارشدم دفاع و فارغ التحصیلی رو بار دیگر تجربه کنم.

و خبر بعدی... 

مدتها بود می خواستم در وادی ترانه ... قدم بردارم! هرچند برای من همیشه شعر

شیرینتر از هر نوای دیگریست... اما تجربه نوشتن ترانه رو دوست داشتم!! و در

نهایت می شه گفت اولین قدم رو برداشتم و اولین ترانه ای که برای یکی از خوانندگان

 متنش رو آماده کرده بودم بروی آنتن صدا و سیما رفت!!

ترانه ای که لینکش رو براتون میذارم، در ماه اخیر از شبکه های تلوزیونی پخش

شد. اولین تجربه بود و بدون شک همراه با یک دنیا نقص و لرزش...

با ابن حال، امیدوارم مورد پسندتون باشه... البته متن کامل ترانه روهم  براتون

میذارم. چرا که طبق معمول با بریدگی هایی مواجه شدیم!!

برام دعا کنید... من این مسیرو همیشه می خوام! با همراهی و همدلی تک تک شما.

و امیدوارم روزی جوابگوی محبت هاتون باشم... دوستون دارم


...


برای شنیدن ترانه و دانلودش اینجا کلیک کنید.


 

"وطن من"

خاک خوب مهربونی... عشق، یعنی وطن من

با شکوه و پرغروری... همه ی جان و تن من

زیر شلاق زمونه... قامت شکسته ی تو

به گناه بی گناهی ... تو امید روشنِ من 

سقفی از هلال ماهی... به شب خستگیِ ما

سربلندی تا همیشه.... با ستون بدن من

ریشه کردی تو رگ ما... مثلِ خون، پُرِ حقیقت

سجده ی خاکِ تنِ تو... پرچمت پیراهن من

با تو فرقی که نداره... من کجای این زمینم

هرخزونِ تو بهاره ... زنده باشی سرزمینم

هر نفس زنده به یادت... قله هارو فتح کردیم

بوسه زن به خاک سرخت... دیگری رو توبه کردیم

سر خط اسم تو "ایران... حرفِ آخر وطن من!

زندگی رو به امیدت... با صبوری، دوره کردیم

بی تو آرامش نداریم ... خواب و رویا همنفس نیست

آسمونی که تو باشی... بالی از ما تو قفس نیست

صورتِ تقویم دیروز... زخمیِ حادثه ها شد

عشق ما جاویده بر تو... این تپیدن از هوس نیست

با تو فرقی که نداره... من کجای این زمینم

هرخزونِ تو بهاره ... زنده باشی سرزمینم

...


یکشنبه یازدهم اسفند 1392 ساعت به قلم یلدا جعفری [ ]


آرزو داشتم فردوسی مرا می نوشت
 
 
و افسانه می شدم!!
 

تا سهراب قبل از مرگ، بوی تهمینه را از من می گرفت
 

 جای من اینجا نبود
 

 من میان شعرهای نو، زندگی مدرن!! قلب های رنگین گم
 
 
شده ام
 

 شهر من، سوخته* است!!...
 

سرزمین من،
 

 در کرانه ی رود هیرمند، جایی در گور اصالت به خواب رفته
 
 
است
 

 و داغ سام و نریمان هنوز برایش تازگی دارد!
 

دلم برای خانه مان تنگ شده،
 

 برای آغوش بزرگِ رستم!
 

برای او که کوهی از دلیری بود برای قلب زنانه ام...
 

و حماسه ها همه از مردانگی های او جان می گرفتند!
 

آه، رستم...
 

کاش در آن گور صمیمی می ماندم
 

 و دل به وسوسه ی شهر نمی دادم!
 

تا با تو و سفال های رنگین مان،
 

 با جهانی عشق در شاهنامه خاک می شدم...!!
 
 
-
 
 
اگر فردوسی مرا می نوشت....
 

 
   
  
 
                                                               پاییز ۹۲
 
 
یکشنبه سوم آذر 1392 ساعت به قلم یلدا جعفری [ ]



ب
اد مرا می برد

 تا دیار تو...

تا اندوه ناتمامِ خاطره

و ساعت... انگار، خوابِ آخرین دیدارمان را می بیند!

لحظه ها را ببین... صف کشیده اند در هذیانِ دیدن تو!!

قلب من می سوزد!!...

تب می کنی در من... و چشم هایم 

شور می شود!

باد اشکهایم را می برد!!

می دانی ...

چقدر منتظر ماندم برای شنیدن صدای آمدنت!!

کنار جاده ای که تنها "رفتن" را از حفظ بود...

باد گوشهایم را می برد!

من، اینجا 

روبروی کاغذهای خط خورده... و نامِ تو 

و یک جهان حرف های ناگفته 

و لبخندی که دیگر ازآنِ من نیست، 

رو به سوی تو دارم!!

این راه، دیگر مرا به تو نمی رساند

این باد هم!!

راستی...

کجا بودی وقتی لحظه های مغرور من 

پشت سکوت تو ... تیر می کشیدند...؟!

کجا بودی وقتی

 تمامِ مسیرها را به شوق تو می پیمودم 

و به غیبت تو می رسیدم؟

دروغ است اگر نگویم؛ 

شفا یافتم وقتی 

از هجرت سکوت برگشتی

و آینه دوباره شکل مرا گرفت!!

و جهان، به موسیقی چشم های تو بدل شد...

زمینِ خشک خاطراتم، حاصلخیزِ وعده دیدارت گشت

و قلب بی گناهِ من...  

به شکلِ عجیبی امیدهای پنهانی اش را بیاد آورد!

اما... این باد...

فرصتی دوباره برای طوفان نیست!!

من... آن زمین بایر دیروزی نیستم 

که با هر واژه لبخندت، از رویا سرریز شوم 

و خوابِ هزار پروانه در شمعدانی های حسرت ببینم!

من، شعری هستم میان دست های حاصلخیزِ "او"

و اینبار هیچ داسی در جهان، نای درو کردنِ حالم را

ندارد!!

این باد... مرا می برد 

تا دیار تو...

و من با تکه لبخندی بی نظم...

نظمِ سکوت تو را بر هم می زنم!!

حالا یقین دارم دیدار تو، درد ندارد...

سحر که از راه رسد،

آخرین فانوسِ خیالت را خاموش می کنم...

-

این موهای سپید... این شمع های سوخته 

این قاب های خالی از تو...

عزای مختصری ست برای تشییع یک اشتباه...

باد، 

تو را می برد...


 
  
 
                                                                                                  پاییز ۹۲
 
جمعه سوم آبان 1392 ساعت به قلم یلدا جعفری [ ]